اولین سونوگرافی
فرشته ی کوچولوی مامان،من و بابایی خیلی ذوق داشتیم ببینیم دقیقا چند هفته است که اومدی تو دل مامانی. به خاطر همین، روز سه شنبه رفتیم مطب خانم دکی و ازش خواستم برام سونو بنویسه عسل مامان دوباره اظطراب تموم وجودم و گرفته بود باخودم فکر می کردم نکنه شما تو دل مامانی نباشی ،همین جور که غرق این افکار بودم بابایی و صدام زد و گفت ،کجایی نوبتت شده. من در حالی که داشتم تند تند زیر لب ذکر می گفتم، وارد اتاق شدم .روی تخت دراز کشیدم و شنیدم آقا دکی داره می گه ساک حاملگی رویت شد و سن حاملگی 5 هفته و 6 روزه. واااااااااای عشقم،نمی دونی مامانی دوباره چه حالی شد،اشک و لبخندم با هم قاتی شده بود. زیر لب خدا رو هزا مرتبه شکر می کردم و می ...



